”در تاریخ نگاری معاصر افغانستان، کاکړ صاحب دارای جایگاهی است که اگر هر مورخ دیگر در این موضوع بنویسد، خود را به مطالعه و نقد آثار کاکړ مجبور احساس می کند“.
~ رئیس جمهور محمد اشرف غنی
خواهر بسیار محترم مریم کاکړ، کاوون جان، سباوون جان و خوږه کاکړ، تمام حاضرین محترم، استادان، محصلین، برادران و خواهران و علاقه مندان کاکړ صاحب السلام علیکم.
من امروز در اینجا در مورد کسی صحبت می کنم که از ده ها سال با ایشان از نزدیک معرفت داشته و قبل از اینکه برای نخستین بار او را ببینم، هم اورا می شناختم. زیرا او مرد صاحب قلم بود. آثار علمی را می نوشت و ترجمه های مهمی را انجام می داد. من اورا از طریق آثارش شناخته بودم.
در سال ۱۳۵۰ که من جوان و در پوهنځی ادبیات پوهنتون کابل پوهیالی بودم، دو عنوان کتاب کاکړ صاحب بسیار مطرح بودند. نخست، کتابی زیر عنوان (تاریخ چیست؟) که وی آنرا ترجمه کرده بود و دوم، تیزس دوران ماستری کاکړ صاحب بود که به شکل کتابی زیور چاپ یافته بود و بسیار زیاد مورد توجه قرار گرفته بود.
تاریخ چیست؟ اثر مهم دانشمند ایچ کار است. ایچ کار در مورد عصر انقلاب اکتوبر مورخی است که شهرت جهانی دارد. البته، تاریخ چیست؟ تاریخ نیست، بلکه کتابی در مورد علم تاریخ است. علم تاریخ، دانشی است که می توان مفکر و عالم مسلمان ابن خلدون را بهترین بنیادگذار آن دانست. کتاب (تاریخ چیست؟) ایچ کار اثر مهم و معاصر این دانش است. من در دورانی که محصل بودم، اکثر آثار ایچ کار را با دقت مطالعه کرده بودم.
تاکید بر این لازم است که پوهاند کاکړ در پشتو کردن مطالب علمی پیچیدۀ انگلیسی، و بیان آن به زبان روان و ساده پشتو از استعداد خاصی برخوردار بود.
در اینجا سوالی مطرح می شود که مورخ نامدار افغانستان چرا به طور مداوم به ترجمه مصروف بود؟ به باور من، دلیل این امر این است که کاکړ صاحب می خواست، بر اساسات علمی که آنان تاریخ می نوشتند، بیشتر بفهمد. نقش او در ترجمۀ آثار مهم، با نقش مورخان مشهور نیمۀ اول قرن بیستم امریکا همسان است. در دوران یادشده، اکثر دانشمندان مشهور امریکا، میتودها و دیدگاه های زبان های آلمانی، فرانسوی، ایتالوی و سایر زبان های اروپایی را در پوهنتون های امریکا ترویج و عام ساختند.
خصوصیت عمدۀ تیزس های دوران ماستری و دوکتورای کاکړ صاحب این بود که بر اساس مقایسۀ بسیار دقیق منابع انگلیسی و افغانی نگارش یافته بود. کاکړ صاحب، با هر ورق سراج التواریخ آشنا بود. همچنان از منابع بریتانیا، هندوستان و سایر کشورها به گونۀ دقیق استفاده کرده بود، تا به این ترتیب، حالات دوران معاصر افغانستان را تحلیل و روشن سازد. دوران تاریخی افغانستان که کاکړ صاحب در تیزس های خود پیرامون آن بحث می کند، دورانی نزدیک به دورۀ ماست و به همین دلیل پیرامون آن بحث های متفاوت صورت می گیرد؛ طوری که استاد احمدی اشاره کرد، اختلاف نظر زیادی در مورد آن موجود است؛ ازینرو گفته می توانیم که بار بار مورد بازنگری قرار خواهد گرفت و تعبیرات و نظریات مختلف ارایه خواهد شد؛ اما در این مورد شکی نیست که کتاب های کاکړ صاحب همواره خوانده خواهد شد و بار بار برای نقد ارایه خواهد شد؛ زیرا به خاطر درک و فهم این دوران، آثار کاکړ صاحب، دارای حیثیت تحقیقات اساسی می باشد.
هنگامی که کاکړ صاحب را دیدم و اورا از نزدیک شناختم، او از پوهنتون هاروارد تازه برگشته بود و دارای نام بلندی بود؛ اما با وجود تمام این شهرت و نام، انسان بسیار متواضع بود و هیچگاه در سخنان و بحث هایش یادآور نمی شد که در پوهنتون های مشهور انگلستان و امریکا تحصیل نموده یا با دانشمندان نامور جهان دیدار کرده است.
شخصیت او، شخصیت پاک افغانی بود. من با کاکړ صاحب در مدت بسیار کم دوست و همکار شدم. خانه های کاکړ صاحب و مجروح صاحب در پل سوخته موقعیت داشتند. من آنان را با موتر به پوهنتون می آوردم و در اینجا غوث شجاعی، رسول امین و شپون صاحب هم با ما همراه می شدند. خداوند متعال همۀ آنان را ببخشاید. ما در اتاق سرد با هم می نشستیم، اما بحث های ما داغ و لذت بخش بود. هم پیرامون روش های تعلیم و تربیۀ همکاران جوان و محصلین گفتگو می کردیم و هم در مورد افغانستان شناسی به بحث های عمیق می پرداختیم، هم بحث ها پیرامون عشق و تعهد به کشور بود.
کاکړ صاحب، طوری که با کهتران و همسالان دوست و همکار بود، همان طور عزت بزرگان علمی و ادبی مانند حبیبی صاحب، الفت صاحب، بینوا صاحب، رشتین صاحب، رشتیا صاحب، کهزاد صاحب و دیگران را به جا می آورد.
توضع کاکړ صاحب، با جرات سیاسی و اخلاقی مرتبط بود. او بعد از کودتای هفت ثور و تجاوز شوروی، موقف قوی اختیار کرد و پنج سال را در زندان سپری کرد. در این دوران، من همواره با خانوادۀ وی در رابطه بودم و فداکاری وی برای همۀ ما مایۀ افتخار بود.
پیرامون شخصیت و کارنامه های علمی پوهاند کاکړ دانشمندان و نویسنده گان بحث کرده و بحث های زیادی پیرامون آن صورت خواهد گرفت، اما نتیجه گیری خودم در این مورد در این نکات خلاصه می گردد:
یک، در راستای تاریخ نگاری بر اساس میتودولوژی جدید، نقش کاکړ صاحب، نقش یک بنیادگذار است. در اینجا نقش وی، بیشتر با نقش مورخ بزرگ ما کهزاد صاحب همسان است.
دوم، در تاریخ نگاری معاصر افغانستان، کاکړ صاحب دارای جایگاهی است که اگر هر مورخ دیگر در این موضوع بنویسد، خود را به مطالعه و نقد آثار کاکړ مجبور احساس می کند.
سوم، کاکړ صاحب در ایجاد مفاهیم تاریخی – علمی به زبان پشتو دارای نقش و سهم خاصی می باشد.
چهارم، کاکړ صاحب به عنوان استاد پوهنتون شاگردان بسیاری را تربیه کرده است.
پنجم، تقوا و مواقف سیاسی کاکړ صاحب هم دارای اهمیت و جایگاه خاصی می باشند.
تجلیل و قدردانی از چنین شخص، برای ما تجلیل و قدردانی از یک فرد نه، بلکه تجلیل و قدردانی از یک عنعنه است. از تمام دوستان و خانوادۀ کاکړ صاحب سپاسگزارم که در راستای ایجاد بنیاد تاریخ اقدام کردند.
متأسفانه، از قرن ها قرن ها، اکثر محققین و نویسنده گان دارای امکاناتی نبودند که زنده گی را به اندازۀ کافی برای امور علمی و ادبی وقف نمایند.
ثبات یک جامعه، تنها مرتبط به دولت سازی و مارکیت سازی نیست. یک جامعه نیازمند ارزش های مشترک ملی می باشد و وحدت ملی تنها در شعار نه، بلکه در عمل برای هر فرد ثابت شود.
به طور عموم، تاریخ دارای دو بخش می باشد. یکی بخش ارزش های مشترک، قربانی ها، دستاوردهای بزرگ و باورهای مشترک است که هر طفل، جوان یا هر هموطن را بر این باورمند می سازد که آنان مالکان این کشور اند. آنان در کشور خود، دارای حقوق و وجایب اند، از هزاران سال به اینسو وارثان و پاسداران کشور خود اند. روی دیگر تاریخ، علایم و نشانه های دردها، مظالم، رنج ها، خشونت ها و بی عدالتی هاست.
رای اینکه آیندۀ روشن داشته باشیم، لازم است که در تاریک های فجایع دیروز و پری روز زندانی نمانیم. مستبدان زمانی که کله منارها می ساختند، به این توجه نمی کردند که در کجا موقعیت داشته باشد و در کجا موقعیت نداشته باشد، بلکه در تمام مناطق افغانستان خون ها را ریختند.
مستبدان اگر مشروطه خواهان را به دهان توپ می بستند، این برای شان مهم نبود که زبان مادری شان چه بود و چه نبود.
بر تاریخ نگاران لازم است که هر دو جنبۀ ماضی، جنبۀ مثبت و منفی آن هر دو را مدنظر قرار داده و تعادل را حفظ کنند، تا به این ترتیب بر هر دو بعد کاملا آگاه شوند. من به این باور هستم که توجه به تاریخ باستان افغانستان، برای ثبات و آسایش آیندۀ ما امر ضروری می باشد. افغانستان در ماضی، در چهارراه فرهنگی، سیاسی و اقتصادی آسیا موقعیت داشت و این موقعیت را باید بار دیگر به دست آوریم.
از سوی دیگر آشنایی با خصوصیات فرهنگی و افتخارات تاریخی هر منطقۀ کشور ما باعث خواهد شد تا افتخارات مشترک خود را بهتر شناخته و درک کنیم. این درک به ما کمک خواهد کرد که هر افغان با افغان دیگر، برای آیندۀ متکی بر اساس مساوات به گونۀ مشترک کار نماید. ما بدون درک همدیگر، راه دیگری وحدت نداریم. دردها باید مورد غور قرار گیرند، اما نه به خاطر اینکه به همدیگر به دیدۀ نفرت بنگریم. به باور من، دردهای همه افغان ها، مشترک است و تنها طریقۀ ادای آنها فرق می کند. ما هر یک فریاد می کنیم که قریه ام به آتش کشیده شد و درد آن هرگز فراموش نمی شود، اما بحث این است که قریه های همۀ ما به آتش کشیده شده است.
هدف این است که بر آینده باید باور داشته باشیم و از امروز استفادۀ اعظمی نماییم. قول مشهور است که افرادی که تاریخ را نمی خوانند، تاریخ را تکرار می کنند. هدف بنیاد کاکړ و دانشمندان، به ویژه محصلین جوان باید این باشد که از تکرار تاریخ جلوگیری نمایند. برای داشتن یک آیندۀ خوب و جلوگیری از تکرار رویدادهای تلخ لازم است که بر تاریخ خود آگاه شوم.
من یقین دارم، ما میتوانیم که بالای فاجعه های تاریخی خود کامیاب شویم و بخش زندۀ آن را که بر اساس آن، هویت ملی و احساسات قلبی ما حرکت میکند و جریان میدارد، مورد توجه و افتخار قراردهیم. به اینصورت روح پوهاند کاکړ همیشه شاد خواهد بود، از این جهت که بنیاد کاکړ درچاپ آثارش موفقتر باشد، خواهش من ایناست که سال آینده، سال صدمین سالگرد استقلال افغانستان میباشد و ما هزارسال تاریخ دری، تاریخ پشتو و تاریخ ازبکی را و ارتباط این سه زبان ملی را با هم تجلیل میکنیم. بنیاد کاکړ در این بخش پیشقدم شوند و ما تعهد میکنیم که آثار عمدۀ تمام نویسندگان خود را در این بحث عمدۀ ملی ان شاءالله و تعالی به چاپ خواهیم سپرد.