”افزون بر اهمیت علمی، کاکړ صاحب یک انسان متعهد بود؛ تعهد وی با ملت و کشورش بود. کاکړ صاحب، بر آزادی فرد و ملت ها باورمند بود“.
~ دوکتور انوارالحق احدی
قبل از همه، می خواهم گشایش رسمی بنیاد تاریخ کاکړ را به اعضای بورد، کاوون خان کاکړ، به تمام اعضای خانوادۀ کاکړ صاحب و به علاقه مندان این بنیاد تبریک عرض نمایم. همچنان می خواهم از ادارۀ این بنیاد و کاوون خان ابراز سپاسگزاری نمایم که از بنده دعوت نموده، تا در این نشست باشکوه شرکت ورزیده و سخنرانی کنم. مرحوم پوهاند دوکتور محمد حسن کاکړ، از دوستان نزدیک من بود، بناء توقع دارم که در نشست ها پیرامون یادبود کاکړ صاحب دعوت گردم و با سایر علاقه مندان کاکړ صاحب یکجا، در بحث پیرامون شخصیت و نظریات کاکړ صاحب شرکت ورزم.
مرحوم کاکړ صاحب، یک شخصیت علمی، ملی و اجتماعی بود. کاکړ صاحب، دارای آثار علمی زیادی می باشد. ممکن توقع برود که پیرامون آثار کاکړ صاحب نقد جامعی را حضور تان تقدیم کنم. اما من کاکړ شناس نیستم؛ حتا تمام آثار کاکړ صاحب را مطالعه نکرده ام. اما دو – سه اثر اورا مطالعه کرده ام؛ آن هم بیست – سی سال قبل. بناء به کاکړشناسان ابراز معذرت می کنم که با وجود چنین محدودیت واضح بازهم به خود جرأت داده و امروز پیرامون آثار و شخصیت کاکړ صاحب صحبت هایی را با شما شریک می سازم.
سه – چهار روز قبل زمانی که کاوون کاکړ و لیوال صاحب به منزلم آمدند و از من تقاضا کردند که در نشست امروزی سخنرانی نمایم، کاوون خان برایم گفت که اگر پیرامون میتودولوژی یک کمی صحبت نمایم، بهتر خواهد بود. بنابراین، قبل از اینکه حداقل پیرامون دو – سه تألیف علمی و دو – سه میتودولوژی مختلف تبصره نمایم، اجازه دهید تا در مورد میتودولوژی های مختلف سه گانه که میتودولوژی تحقیقات تاریخ یکی از این میتودولوژی های سه گانه می باشد، به گونۀ فشرده صحبت نمایم.
در علوم اجتماعی از دید حیثیت علمی، quantitative analysis (یا تحلیل ارقامی که در آن به منظور کشف علت و معلول از روش های بسیار پیشرفتۀ احصاییوی Econometrics استفاده می شود) از مزایای بلندی برخوردار است. دانشمندان موضوعات اجتماعی متمسک به این میتود می خواهند که از علوم طبیعی پیروی نموده و برای کشف رابطۀ علتی (causal) بین متغیرها (variables) از روش های تحلیل ارقامی (quantitative analysis) استفاده نمایند. ازینرو، برعلاوۀ علوم طبیعی – ساینسی، مطالعات و تحقیقات پیشرفته در علوم اجتماعی، علوم اقتصاد، علوم سیاسی، سوسیالوژی و سایکالوژی، مبتنی بر همین میتودولوژی می باشد. متاسفانه در افغانستان، در مطالعات و پژوهش های علمی اجتماعی از این میتودولوژی کمتر استفاده صورت می گیرد و علت آن هم این است که ما پیرامون پدیده های اجتماعی، از معلومات کامل و موثق برخوردار نیستیم. بعد از روش تحلیل ارقامی (quantitative analysis)، روش مطالعاتی مقایسوی (comparative studies) از درجۀ بلند علمی برخوردار می باشد. طی این میتودولوژی، مطالعۀ کیفی عمیق پیرامون چندین قضیۀ مشابه صورت می گیرد و از این مطالعۀ عمیق مقایسوی، احکام عمومی به دست می آید. اما عمومیت و دقت این احکام، به اندازۀ مطالعات ارقامی نیست؛ ازینرو میزان اهمیت علمی (scientific ) آن، از میتودولوژی تحلیل ارقام (quantitative analysis) پایین تر است. خوشبختانه، در موضوعات مربوط به افغانستان، امروز از این میتود علمی استفاده به عمل می آید. به گونۀ مثال، دو سال قبل ارین شریفی، در پوهنتون Tufts، به منظور نگارش تیزس دوکتورا از روش مقایسوی یا (comparative analysis ) بخوبی استفاده کرد و این موضوع را به گونۀ علمی مورد پژوهش قرار داد که چرا به طور عموم در سراسر جهان اسلام و به ویژه افغانستان، برخی از گروه های سیاسی اسلامی به منظور دستیابی اهداف شان از استراتیژی خشونت بهره می برند و شمار دیگری از احزاب اسلامی از روش های مسالمت آمیز استفاده می کنند. هرچند میتودولوژی مطالعاتی مقایسوی (comparative analysis)از دید فلسفۀ ساینس دارای اهمیت کمتر از روش تحلیل ارقامی quantitative analysis)) است، ولی به باور من، در تحقیق شماری از کتاب های بسیار مهم از میتودولوژی مقایسوی به نحو بهتر استفاده شده است.
و از دید اهمیت میتود علمی Scientific))، مطالعات درجۀ سوم، میتود تحقیقات تاریخی است. بر اساس این میتود، یک جامعه یا پدیده به گونۀ ویژه مورد مطالعه قرار می گیرد؛ با سایر جوامع به گونۀ سیستماتیک بررسی و مقایسه می شود و دارای احکام عمومی نمی باشد که پیرامون جوامع دیگر نیز صدق نماید. شماری از پیروان این میتود که به نام historicist یاد می شوند حتا به این باور اند که هر جامعه و رویدادهای هر جامعه در زمان یا دورۀ خاص تاریخ، به اندازه یی وِیژه است که ممکن با حوادث و انکشافات جامعۀ دیگر دارای شباهت های نزدیک هم نباشد.
بر اساس فلسفۀ ساینس، هر حکم به هر اندازه یی که عمومی باشد، به همان اندازه دارای اهمیت بلند علمی و ساینسی می باشد. به گونۀ مثال، قوانین فزیک بیشتر عمومی می باشد و رابطۀ علت و معلول (cause and effect) در آن صد درصد با هم نزدیک می باشد. ازینرو، قوانین فزیکی، از جایگاه برتر علمی برخوردار است. هدف مطالعات ارقامی، احکام عمومی است، این احکام به یک قضیه یا چند قضیۀ شبیه محدود نمی باشد. هدف مطالعات مقایسوی، کشف رابطۀ علت و معلول در چندین قضیۀ شبیه است؛ ازینرو، دارای جایگاه علمی (scientific) خوبی نیز می باشد، ولی بازهم در تناسب به میتود ارقامی، از اهمیت علمی کمتر برخوردار است و از آنجایی که هدف مطالعات تاریخ، قضیۀ مشخص است، بناء اهمیت تیوریکی آن هم کم است.
از میتود ارقامی در بخش علوم اجتماعی در افغانستان کمتر استفاده صورت گرفته است، روند به کار گیری از میتود ارقامی آغاز شده و برخی مطالعات خوبی نیز انجام شده است؛ اما میتود تاریخی از قبل در اینجا رایج بود و اکثرا درک ما پیرامون مسایل اجتماعی افغانستان، مبتنی بر مطالعات تاریخ است. هرچند در میتود مطالعات تاریخ، هدف کشف تیوری عمومی نیست، اما مطالعات تاریخی بسیار دلچسپ آن مطالعاتی اند که عوامل علمی یا ((causal را برای پدیدۀ مشخصی روشن سازد.
اما پیرامون افغانستان من به این امر متوجه شده ام که تحقیقات تاریخی از گذشته دارای شکل کرونولوژی بوده؛ یعنی حوادث و انکشافات به شکل تسلسل زمانی مورد بحث قرار می گرفت؛ داستان رویدادها به شکل کرونولوژیک ارایه می شد و شکل تحلیلی آن که بر علل causes جریان ها تمرکز می نماید، بسیار ناقص و نارساست. این حالت، در آثار بسیاری از افغانستان شناسان مشهور غربی همانند کتاب Dupree Louse نیز مشهود است. تاریخ Dupree، کرونولوژی تشریحی descriptive است؛ اطلاعات زیادی در آن جمع آوری شده، اما بر اساس فلسفۀ ساینس، محتوای علمی آن ضعیف است.
زمانی که من 45 سال پیش کتاب Vartan Gregorian زیر عنوان ظهور افغانستان معاصر ( The Emergence of Modern Afghanistan) را مطالعه کردم، بسیار مورد پسندم قرار گرفت؛ زیرا این کتاب تنها دارای شکل کرونولوژی و مبتنی بر داستان نبود، بلکه تحلیل هم وجود داشت و تا حدی علل پدیده های سیاسی نیز در آن مورد بررسی و واکاوی قرار گرفته بود. همچنان از مطالعۀ کتاب Leon Poulada که در آن تحولات اجتماعی و اغتشاشات مردم در دورۀ امان الله خان مورد پژوهش قرار گرفته بود، بسیار لذت بردم؛ زیرا در آن نسبت به بیان کرونوژیک (description) و داستان گونه، بیشتر بر علل پدیده ها بحث و تمرکز صورت گرفته بود.
اما کتاب مربوط به تاریخ افغانستان که بیشتر مورد پسند و توجه ام واقع شده است، کتاب کاکړ صاحب، ټولنه او دولت: د عبدالرحمن خان په سلطنت کې، است؛ این کتاب، تلاش های موفقانۀ عبدالرحمن خان در راستای ایجاد دولت مرکزی مورد پژوهش قرار می دهد. هرچند این کتاب را من 30 سال قبل مطالعه نموده ام و طبعا بسیاری از مباحث آن را به خاطر ندارم، اما یک مطلب آن را به یاد دارم و آن اینکه در نگارش این کتاب بیشتر از مواد اولی به ویژه مواد آرشیفی استفاده شده است. تاریخ نگاری دارای میتودولوژی ویژه می باشد که در پرتو آن از مواد اولی معنای معتبره به صورت ثقه استنباط شده می تواند. هر سند اولی باید به دیدۀ اعتبار مورد توجه قرار نگیرد. ارزیابی اعتبار سند به دقت بیشتر نیاز دارد و یک محقق باید ثابت سازد که حکم سند با روایات معتبر آن دوره در تضاد نمی باشد. کاکړ پیرامون این میتودولوژی کاملا واقف بود و آگاه بود؛ به نحو بهتر از آن بهره برده و در فرجام کتابی را به رشتۀ تحریر درآورده که ممکن می توان در راستای دولت سازی عبدالرحمن خان آن را مطالعۀ ثقه ( definitive) بنامیم. این کتاب کاکړ صاحب تنها دارای شکل کرونولوژی و بیان داستان گونه نیست، بلکه مملو از تحلیل می باشد. کتاب یادشدۀ کاکړ صاحب که تیزس دوکتورای وی نیز می باشد، مبتنی بر میتود علمی تاریخ نگاری بوده، اثر دقیق و در سطح بین المللی اثری علمی می باشد. البته این در مورد سکالرشیپ کاکړ صاحب بی انصافی خواهد بود، اگر بگوییم این اثر کاکړ صاحب در سطح افغانستان یک اثر علمی است؛ بلکه این کتاب کاکړ صاحب در ستندرد بین المللی یک اثر علمی خوب می باشد. به باور من همین کتاب بود که جایگاه علمی کاکړ صاحب را تثبیت کرد و مایۀ افتخار علمی برای وی شد و به ما افغان ها این افتخار را بخشید که سکالر (پژوهشگر) افغان می تواند اثری علمی به سطح بین المللی بنویسد.
کتاب دیگر کاکړ که من بیست سال پیش آن را مطالعه کرده ام، زیر عنوان، د شوروي یرغل او د افغانانو غبرګون (تجاوز شوروی و واکنش افغان ها)، می باشد. به باور من، جایگاه و اهمیت علمی در مقایسه به کتاب، ټولنه اودولت : د عبدالرحمن خان سلطنت، پایین است؛ زیرا این کتاب تا حد دارای شکل کرونولوژیک و بیان داستان گونه (descriptive) است. اما اهمیت این کتاب در این است که در این کتاب بسیاری اطلاعاتی جمع آوری گردیده که اگر کاکړ صاحب آنها را به رشتۀ تحریر نمی آورد، ممکن با گذشت زمان از بین می رفت. از آنجایی که کاکړ صاحب، تاریخ نگار مسلکی بود، چنین به نظر می رسد که حوادث دوران تجاوز شوروی را خود به شکل سیستماتیک یادداشت کرده و به نگارش درآورده است. همچنان در زندان با شمار زیادی از زندانیان سیاسی گفتگو کرده و آنان نیز داستان های شان را برای وی بیان داشته اند. اگر اوقات راحت طلبی بر انسان مستولی می گردد و با وجود اینکه در جریان رویدادهای مهم تاریخی قرار داشته می باشد، اما یادداشت نویسی نمی کند. جهاد یکی از برهه های درخشان تاریخ افغانستان است و خاطرات باید زنده نگه داشته شوند. این یادداشت های کاکړ صاحب و به تعقیب آن، نگارش این کتاب واقعیت های دوران جهاد را جاویدان می سازد و این امر خدمت بزرگی می باشد.
قبلا ابراز داشتم که تألیفات کتابی کاکړ بسیار زیاد است؛ من از جملۀ آثار کاکړ فقط چند عنوان آن را مطالعه کرده ام. ما در کتاب کاکړ من به نکته یی متوجه شدم که بر مبنای آن گفته می توانم، تحقیق تاریخ کاکړ صاحب، تاریخ عمومی نیست، بلکه در مورد دورۀ خاص یا موضوع خاصی می باشد. این موضوع از رهگذر علمی مهم است. بررسی و تحقیق عمیق و جدید موضوعات، محقق را وامی دارد که ساحۀ مطالعۀ خود را از دید زمان یا موضوع محدود سازد. از تاریخ عمومی، عوام بسیار خوب استفاده کرده می توانند، اما بحث علمی نیازمند تحقیق عمیق بوده و تحقیق عمیق نیازمند محدودیت موضوع یا زمان می باشد. کاکړ صاحب، در تحقیقات تاریخی اش این ملاحظۀ علمی را به گونۀ بهتر مورد توجه قرار داده و تحقیقات علمی خود را یا از دید زمان و یا هم موضوع محدود کرده است، اما عمق مطالعه اش را قوت بخشیده است.
افزون بر این که کاکړ صاحب، دارای تألیفات فراوانی می باشد، چندین اثر عمده را نیز ترجمه کرده است. در گذشته ها، ترجمه تلاش پذیرفتۀ علمی بود و در انتشار علم دارای نقش قابل توجهی بود. به گونۀ مثال، در دورۀ عباسی ها بسیاری از آثار از یونانی به عربی ترجمه شد و به گونۀ بهتر از آنها استفاده صورت گرفت. سپس در دورۀ رنسانس آثار یونانی و عربی در غرب ترجمه و از آن استفاده صورت گرفت. اما در حال حاضر، در جوامع مترقی، ترجمه دارای اهمیت و جایگاه علمی گذشته نیست. اکنون در ارزیابی های علمی، نظر بکر یا thesis بکر دانشمند از اهمیت برخوردار است؛ اما از آنجایی که در کشوری همانند افغانستان، کمتر آثار علمی به زبان های ملی پیدا می شود، بناء ترجمه می توان این خلا را پر نماید.
هرچند کاکړ صاحب به طور مسلکی تاریخ نگار بود، اما علاقه مندی علمی وی منحصر به تاریخ نبود. کاکړ صاحب، آثار زیاد فلسفی و تیوریکی را مطالعه کرده او برخی آثار مهم را به پشتو ترجمه نموده است. در این میان، کاکړ صاحب اثر فلسفی اندرویس ویرگا زیر عنوان پرنسیپ های اخلاق شناسی در مورد انسانیت (د انسانــــتوب په اړه د اخلاق پوهنې پرنسیپونه) و اثر تیوری جان ستوارت میلز زیر عنوان لیبرالیزم و اثر جان کیگن زیر عنوان جنگ و دنیای ما را به زبان ساده و روان پشتو برگردانده است. در ترجمۀ آثار علمی چیزی که مهم است، این می باشد که مترجم نه تنها بر هر دو (مبدا و مقصد) حاکمیت داشته باشد، بلکه بر موضوع کتاب هم به خوبی باید وارد و آگاه باشد، تا ترجمه به شکل تحت اللفظی در نیاید. آثار ترجمه شده توسط کاکړ صاحب روشن می سازد که نامبرده نه تنها این آثار را به پشتوی روان ترجمه کرده، بلکه بر موضوعات این آثار نیز آگاه بوده است. به باور من، ترجمه های کاکړ صاحب به پشتو و دری در راستای انتشار و ترویج مطالب علمی حایز اهمیت می باشد. به نظر من، آثاری را که کاکړ صاحب ترجمه کرده است، با ارزش های سیاسی و اجتماعی وی نیز مرتبط می شود.
افزون بر تألیف و ترجمۀ آثار، کاکړ صاحب شمار زیادی از مقالات علمی و تحلیلی را نیز به رشتۀ تحریر درآورده است. اما این تبصرۀ کوتاه من نمی تواند تمام تألیفات کاکړ صاحب را محتوی شود. در نتیجه باید گفت که کاکړ صاحب مطابق با معیارهای بین المللی تاریخ نگار و شاگرد مداوم علوم اجتماعی و صدای رسا در حلقات روشنفکری افغانستان بود.
افزون بر اهمیت علمی، کاکړ صاحب یک انسان متعهد بود؛ تعهد وی با ملت و کشورش بود. کاکړ صاحب، بر آزادی فرد و ملت ها باورمند بود. کاکړ صاحب اگر به ویښ زلمیان علاقه مند بود، اگر عضویت اتحادیۀ استادان و محصلین را داشت و اگر در اتحادیۀ نویسنده گان افغانستان آزاد اشتراک می ورزید و اگر در انجمن استادان پوهنتون های افغانستان فعالیت می کرد، هدفش آزادی سایر افراد و جوامع بود. تعهد کاکړ صاحب با آزادی، ملت و کشورش به اندازه یی قوی بود که به گونۀ شعوری رفتن به زندان را پذیرفت، اما از ارزش هایش عقب نشینی نکرد. برخی از ارزش های کاکړ صاحب، ارزش های جامعۀ سنتی پشتون است، ولی او همواره تابع عنعنات هم نبود. کاکړ صاحب با ملتش همواره عشق می ورزید، اما علی رغم این عشق، بر انسانیت و هیومنیزم هم باورمند بود و کود اخلاقش در محدودۀ یک ملت منحصر نبود، بلکه فراملتی و در سطح انسانیت بود.
در بین تعهد و زنده گی روزمرۀ کاکړ صاحب تا وقت زیادی کدام تضادی به وجود نیامد، اما هنگامی که بعد از کودتای هفت ثور، در بین عقاید وی و محیط سیاسی تصادمی به وجود آمد، کاکړ با کمال شهامت و مردانگی این چالش زنده گی را پذیرفت و به خاطر دفاع از ارزش هایش زندان و سایر تلخی ها و نابسامانی های زنده گی را پذیرفت. کاکړ صاحب، فعال مدنی/ سیاسی دانشمند بود؛ از آنجایی که دانشمند بود، فعالیت مدنی/ سیاسی اش بسیار موثر بود. اگر تنها دانشمند و یا فعال مدنی/ سیاسی بی علم می بود، تأثیرش بسیار کم می بود.
تعهد کاکړ صاحب و و زنده گی وی مطابق ارزش ها، مرا به بحث دیگری رهنمون می سازد. این مفکوره نسبتا در حلقات علمی برجسته است که محقق یا پژوهشگر پیرامون موضوعاتی که آن را تحقیق می کند، باید دارای موقف استوار نباشد، زیرا تعهد استوار محقق، از واقع بینیobjectivity وی جلوگیری می کند. اما من به این باور نیستم که محقق باید به طور کامل بی طرف باشد. انتخاب موضوع تحقیق، نیازمند علاقه مندی ویژه می باشد؛ محقق کاملا بی طرف بسیار نادر خواهد بود. چیزی که مهم است این است که محقق باید چیزی را چشم پوشیده نپذیرد و به طور آگاهانه دارای واقع بینی واقع بینيobjectivity باشد و اگر واقعیت ها ترجیحات شخصی او را رد نماید، باید تا حدی دارای توان فکری و اخلاقی باشد که نتایج تحقیقات علمی را پذیرفته و آن را تحریف نکند. اما برای سکالرشیپ واقع بینobjective خوب، بی طرفی کامل شرط نیست. این حکم در مورد تحقیقات کاکړ صاحب هم صدق می کند. کاکړ صاحب با افغان، افغانستان، پښتون، آزادی و ……. علاقۀ خاصی داشت، اما تاکنون برایم روشن نشده که کسی ثابت کرده باشد که نتایج تحقیقات کاکړ صاحب به طور شعوری تحریف شده است. به باور من، تعهد و واقع بینی objectivity مفاهیم متضادی نیستند. کاکړ صاحب، انسانی متعهد بود، اما تحقیقاتش مبتنی بر واقع بینۍ(objectivity) بود.
در پایان می خواهم، برخی مشاهداتم را پیرامون شخصیت / کرکتر کاکړ صاحب با شما شریک سازم. اکثرا چنین پیش می آید که زنده گی اجتماعی دانشمندان بسیار نامدار، یک کمی کمرنگ باشد. البته این یک حکم عمومی نیست و پیرامون کاکړ صاحب به هیچ صورت صدق نمی کند. کاکړ صاحب انسان بسیار اجتماعی و دوست فوق العاده خوبی بود. کاکړ صاحب انسان متبسم و خوش مزاج بود. با وجود اینکه وقت زیادی را در زندان سپری کرده بود، اما انسان عقده یی نبود. برداشت من این است که با کاکړ صاحب آشنا شدن کار نسبتا آسانی بود. من با کاکړ صاحب در امریکا زمانی که نامبرده از بند رها و به امریکا مهاجرت کرد، آشنا شدم. اما من چنین احساس می کردم که با وی از دیر زمانی آشنا شده باشم. در تیلفون با هم صحبت های مفصلی می داشتیم. من در امریکا در شهر پراویدنس نزدیک باستن اقامت داشتم و استاد پوهنتون بودم. کاکړ صاحب در غرب امریکا در شهر کالیفورنیا زنده گی می کرد و فاصلۀ بین شهرهای محل اقامت ما حد اقل پنج ساعت سفر طیاره بود. اما او دو مرتبه لطف کرده و به پراویدنس آمده و سه – چهار شب را با من گذراند. با وجود نابسامانی های زنده گی، کاکړ مرد خوش مزاجی به نظر می رسید. چند سال قبل پژوهشی را مورد مطالعه قرار دادم که پیرامون شادی در انسان ها انجام شده بود. نتیجۀ تحقیق این بود که انسان هایی از زنده گی شاد برخوردار اند که دارای داعیه یی باشند. به باور من، داعیۀ کاکړ صاحب ارزش های علمی، اجتماعی و شخصی وی و تحقق این ارزش ها به دست خودش بود. مادیات برای وی اهمیتی نداشت، ازینرو برایم انسانی خوش مزاجی معلوم می شد. به نظر من، کاکړ صاحب، انسان باسعادتی بود و کسانی که به شمول من شامل حلقۀ دوستان وی بودند، نیز باسعادت بودند که دارای دوستانی همانند کاکړ صاحب بودند. کاکړ بسیار و با معنا زیست. هر انسان بالاخره پدرود حیات می گوید، اما انسان باسعادت کسی است که بعد از مرگ نیز به خوبی از او یاد کنند. این سعادت در سطح علمی، اجتماعی و شخصی نصیب کاکړ صاحب شده است.
می خواهم سخنرانی خود را با یک مشاهده و دعاییه پایان بخشم. طی چند سال گذشته من حکومت را بسیار زیاد به باد انتقاد گرفته ام، اما حکومت به رهبری داکتر صیب غنی این، به دانشمندان ارج گذاشته و به باور من، حق کاکړ صاحب را ادا نموده و می خواهم در این مورد ابراز رضایت و خرسندی نمایم.
و دعا می نمایم که خداوند به بنیاد کاکړ این توان را نصیب گرداند تاریخ نگاری پیرامون افغانستان را تشویق و منتشر سازد، تا از سویی با تاریخ شناسی افغان ها کمک کرده و از سوی دیگر، نام کاکړ صاحب را در اذهان زنده نگه دارد.
با ابراز سپاس
Related Speeches
Read Other Articles
Inauguration Ceremony